محمد مفيد مستوفى بافقى

152

جامع مفيدى ( فارسى )

« 1 » ذكر مجملى از احوال سيد عضد يزدى مورخين بلاغت‌شعار بر صفحهء بيان نگاشته‌اند كه سيد عضد در زمان سلطنت خاقان سعيد سلطان ابو سعيد چنگيزى بر مدارج عالى ترقى نموده در سنهء سبع و ثلاثين و سبعمائه به حكومت خطهء فردوس‌نماى يزد رايت مفاخرت افراخته متوجه آنجا گرديد . يك روز قبل از آنكه داخل شهر شود خبر وفات سلطان ابو سعيد خان به امير مبارز الدين محمد مظفر كه به فرمان سلطان به محافظت طرق يزد و داروغگى قيام داشت رسيد . خيال سلطنت و پادشاهى در خاطر عاليش خطور نموده با لشكرى آراسته به استقبال سيد شتافت . سيد را مجال مقاومت نبود ، به مقابله درنيامده به جانب دار الملك شيراز رفت . امير محمد خزانهء پادشاهى كه در يزد بود در حيطهء تصرف و ضبط درآورده در آن خطه و ساير بلاد و امصار رايت سلطنت برافراخت و به قوت بازوى مردى و مردانگى در فارس و عراق و كرمان فرمانروا گرديد . آورده‌اند كه بعد از آنكه تخت سلطنت عراق و فارس بوجود امير محمد مظفر آرايش يافت و دار العبادهء يزد محل جلوس آن‌جناب گرديد امر وزارت به سيد عضد قرار گرفت . وقتى از اوقات امير محمد با عظمتى تمام گرد محلات يزد طوف مىنمود ، ناگاه به مكتب‌خانه رسيد . از اسب پياده گشته اندرون رفت و بنشست . در آن حين نظرش بر طفلى افتاد كه ماه چهارده از تابش رخسار رخشان او رشك مىبرد و مهر جهان‌افروز از عكس عارضش در عرق خجلت مىنشست . آثار سعادت در ناصيهء او پيدا و علامات دولت در حركات و سكناتش هويدا ، شعر : چشم گردون صورت و معنى نديدست اينچنين * بر چنين معنى و صورت آفرين باد آفرين پادشاه از روى توجه از معلم پرسيد كه از شاگردان تو كدام‌يك نيكوتر مىنويسند و اين جوان پسر كيست . معلم زبان به ثناى شهنشاهى برگشاده گفت ، شعر : شاها دوام قاعدهء عالم از تو باد * اطراف بوستان جهان خرم از تو باد

--> ( 1 ) - ازينجا تا انتهاى حالات سيد عضد در حاشيهء صفحات است .